هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر)
کشتارهای هولناک وسرکوبهای بسیار گسترده فاشیستی بمنظور دائمی کردن ترس و هراس ، رژیم جمهوری اسلامی را در جایگاه محکمتری قرار نداده است و نخواهد داد. بلکه آن را با وجود نیروی وفاداری که در در ساختار فاشیستی دینی آن رشد کرده اند بمراتب آسیب پذیر تر کرده است.
مردم ممکن است برای مدت کوتاهی برای مرهم گذاشتن بر درد های بیکران خود اندکی عقب بنسشینند و بیندیشند ولی کنار نخواهند رفت. این رژیم از حل مسائلی که در ایران وحود داشته و اکنون بمرحله بسیار حساس تر و بحرانی تر رسیده است (منجمله شرایط اقتصادی) ناتوان است و با تداوم ساختار کنونی آن که خامنه ای در راس آن است هیچ جائی برای ترمیم مشروعیت محدودی هم وجود ندارد. از این زاویه این سیکل تا پایان کار این رژیم (حد اقل از نظر سیاسی) بسته نخواهد شد. هر چند تاثیر بشدت منفی توقع و انتظار «کمک بزرگ در را ه است» را که از جانب رضا پهلوی و ترمپ تبلیغ شد، نمی توان نادیده گرفت .
شرایطی که به پیدایش یک سیکل انقلابی بمراتب قوی تری چه در اثر جرقه های داخلی، مثلا از درون تجمعات و سوگواری ها ی دادخواهان ، و چه خارجی، مثلا جنگهایی که رژیم را بشکست نزدیک کند، و احتمالا ترکیبی ازهر دو حالت منجر می شود، از قبل قابل توضیح نیست. ولی می دانیم که رژیم با فشار های بمراتب بیشتری روبروست ولی تا جائی که بتواند نیروی وفادار خود را حفظ کند به کشتار ادامه خواهد داد ولی موج جدید ازجنبش احتمالا شکاف ها را از بالا بسیار عمیق تر خواهد کرد.
در همه حالات، صرف نظر از سمت گیری فوری و یا بعدی، کماکان دو عامل اساسی برای پائین کشیدن این رژیم ضروری خواهد بود. شکل گیری یک آلترناتیو (در دو شکل از بالا و یا از پایین) در مقابل دستگاه سیاسی موجود و دوم سمت گیری و نقش تمام و یا بخشی از نیروهای سرکوب، نسبت به این آلترناتیو. برای قدرت های خارجی، بویژه ترمپ( و نتانیاهو البته با دیدی کمتر سازشکارانه) ، و نیز رضا پهلوی و همینطور اصلاح طلبان بهترین آلترناتیو همان است که از درون نیروهای سرکوب نظامی-امنیتی و سیاسی-دیپلماتیک موجود تشکیل شود و از بالا با نوعی کودتا و یاشبه کودتا قدرت را، تنها با حذف خامنه ای، در شکل فیزیکی و یا صرفا سیاسی، قبضه کند. و یا آنطور که در حال حاضر بنظر می رسد حتی با نوعی زد و بند دو جانبه و حفظ آبرو از دو سو(ترمپ و رژیم جمهوری اسلامی) خامنه ای با اندکی تغییر لحن همچنان در قدرت بماند.
در چنین حالاتی تلاش می شود نقش مردم در ساختن یک آلترناتیوی دموکراتیک بشدت کاهش پیدا کند و یا در حاشیه بماند و حتی رژیم (چه بسا با شدت بیشتر) به سرکوبهای خود ادامه بدهد. البته ممکن است بخشی از اقشار جمعیت، بیش و کم صاحب امتیاز، خود را با چنان آلترناتیوهایی راضی کنند و از دور خارج شوند، ولی با شرایطی که اعتراضات توده ای از قبل در آن قرار دارند و وجود فساد ساختاری بسیار گسترده، و میزان خشم و نفرتی که نسبت به خامنه ای و دستگاه سیاسی موجود بوجود آمده است، امکان حل بحرانها درآن مرحله، حتی با حذف و بحاشیه رانی خامنه ای، زیاد نیست. بنا بر این، امکان بستن سیکل اعتراضات با چنین آلترناتیوهایی از بالا دشوار است و امکان تداوم جنبش انقلابی زیاد است.
سمت و سو گیری برای ایجاد زمینه های لازم برای دموکراسی و عدالت، مستلزم یک آلترناتیو نیرومند دموکراتیک از پائین است. آلترناتیو از بالا با آلترناتیوی از پایین، دموکراتیک ومردمی ازداخل، که بر تشکلات مستقل سیاسی و مدنی که با آزادی فوری همه زندانیان سیاسی پیوند خورده باشد، کاملا همخوانی ندارد و حتی محتمل است که آلترناتیو از بالا با سرعت حتی با توسل به خشونت مانع جدی شکل گیری آلترناتیو از پایین بشود. یک آلترناتیو مردمی و دموکراتیک می تواند در پروسه تداوم فشارهای گسترده توده ای شکل بگیرد و موجب شکاف در بالا یعنی در میان نیروهای امنیتی ونظامی بشود یعنی این نیروها را با فروپاشی روبرو کند و بخشی را بسوی نیروهای مردمی براند و در مقابل نیروهای سرکوبگر قرار بدهد. ولی اگر در پایین سازماندهی های گسترده سیاسی و مدنی مسقل، دموکراتیک و فراگیر رشد نکنند تا بتوانند بحرانها را مهار کنند، جنگهای داخلی شرایط زندگی را برای همه مردم بسیار دشوار خواهند کرد و دوباره راه برای دیکتاتوری (آنطور که بعضی آنرا با اندکی ساده سازی بناپارتیسم می نامند) هموار خواهد شد.
شکل گیری یک آلنرناتو دموکراتیک از پایین وقتی می تواند موفق بشود که به سوی ایجاد یک حاکمیت دوگانه حرکت کند. و پیروزی آن هم در گرو توان هماهنگ کننده آن در کنترل بخشی از مواضع کلیدی( بطور ویژه ای کارخانجات تولید مواد غذائی و داروئی و سوخت و ارتباطات از طریق کمیته ها/اتحادیه ها/شوراهای کارخانه ها و محلات و ..) و محله ها و شهرها و مناطق متعددی با نیروئی پر توان در مقابل حاکمیت سرکوبگر خواهد بود.
در بالا به دخالت های قدرت ها و کشورها و نهادهای خارجی اشاره کردیم که نیاز به توضیح بیشتری دارند. اولا باید بین دخالت مشروط و غیر مشروط و دخات نظامی و حمایت انسانی و سیاسی تفاوت قائل شد. قدرت های خارجی اصلی که اکنون احتمال دخالت نظامی آن ها کم نیست، آمریکا و متحد آن اسرائیل است . این قدرت های نظامی خارجی اساسا بدنبال تحول دموکراتیک و برسمیت شناسی حاکمیت مردم از پائین نیستند و تنها به سلطه تقریبا آهنین ازبالا و یا، آنطور که در ذهن ترمپ ولی نه نتانیاهو ، یک سازش «آبرو مندانه» می اندیشند. یعنی یافتن متحدانی در میان نظامیان و مقامات بالای رژیم که از طریق نوعی کودتا و یا شبه کودتا قدرت را بدست بگیرند و با سلطه تقریبا مطلق از منابع اقتصادی و بازار کشور سود ببرند و یا به امید داشتن چنین موقعیتی به سازش رو بیاورند. برای بخش بزرگی از جمعیت که کشتار و سرکوب را تحربه کرده اند چنین آلترتیوهائی مقبول نخواهد بود. با توجه به تجربیات گذشته هم در کشور های دیگر دخالت نظامی با حتمال زیاد، هرچند نه قطعا، با خود برای سالهای درازی جنگهای داخلی، کشتار و پاکسازی های قومی و مذهبی را در کشور بطور گسترده ای دامن خواهد زد.
اما در شرایط موجود، مخالفت با چنین دخالت های نظامی ای ازامکان وقوع آن ها چندان نمی کاهد و اگر اتفاق بیفتد باز هم باید از شرایط ـ بهتر و یا بدترـ استفاده کرد تا بسازماندهی خود از پائین وایجاد آلترناتیو دموکراتیک در آن شرایط پرداخت. اولویت باید بر انداختن این رژیم باشد، از این رو علیرغم حفظ دیدگاه انتقادی روشنی نسبت به دخالت های نظامی، صف کشیدن و تظاهرات همراه با نیروهای رژیم و احتمالا بخشی از نیروهای چپ سنتی باصطلاح ضد امپریالیست(امپریالیسم اقتصادی)، بر علیه قدرت های سلطه جوی خارجی، که در اینجا آمریکا ومتحد اسرائیلی آن مد نظرند، می تواند هم به بقای رژیم کمک کند و هم شکاف عمیقی بین مردم و نیروهای چپ و ترقیخواه ایجاد کند.
بین کمک های سیاسی و انسانی به مردم و مبارزات آنان وفشار همه جانبه بر رژیم و دخالت های نظامی باید تمایز قایل شد. از فشارهاای سیاسی بیرونی و کمک همه جانبه وبدون قید و شرط انسانی بمردم در حال مبارزه باید استقبال کرد ولی نسبت به دخالت نظامی و آغاز جنگهای احتمالا طولانی و بسیار مخرب باید دیدی انتقادی داشت. بمنظور تسهیل مبارزات وتقویت فشارهای خارجی در زمینه سیاست خارجی ما بعد این رژیم میـتوان با دید انتقادی مطرح کرد که ایران بعد از بر انداختن این رژیم با احترام به قوانین شناخته حقوق بین الملل با همه کشور ها و از جمله آمریکا و اسرائیل رابطه بر قرار می کند ولی در همان حال خواهان برسمیت شناسی حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین برای داشتن یک کشور مستقل خواهد بود. با توجه به نقش بسیار مخرب رژیم ودسته های نیابتی آن هرگونه کمک به گروههای نیابتی حزب اللهی در کشور های خاورمیانه قطع و سیاست های اتمی شدن و تسلیحات تهاجمی از سیاست داخلی کاملا حذف می شوند و منابع موجود در جهت ساختن زیر بنای بهم ریخته اقتصادی، آموزشی و بهداشت ودرمان و تامین عدالت و رفاه عمومی در یک ساختار دموکراتیک و نامتمرکز و بدون تبعیض سیاسی و اعدام، و محیط زیستی سالم، بکار خواهند رفت.
رضا پهلوی هم هرچند بنظر می رسد که در حال حاضر مقبول قدرت های خارجی هم نیست، مانند یک عامل خارجی عمل می کند و بدنبال حمایت کامل آمریکا و اسرائیل از خارج و نیروهای نظامی و امنیتی از داخل است. او هم مخالف ساختن آلترناتیو مستقل دموکراتیک از پائین است و از آزاد شدن زندانیان سیاسی و ایجاد رابطه حتی ذهنی با جنبش زن زندگی آزادی هم هراس دارد. او با استفاده از رسانه های قدرتمندی همچون ایران انترنشنال و حتی تا حدودی بی بی سی فارسی، دامن زدن به یک نوع کیش شخصیت، احساسات نوستالژیک و ادعاهای دروغین نسبت به دیکتاتوری دوران پهلوی، تهدید و ایجاد ترس و هراس نسبت به نیروهای غیر همسو(مثلا با شعار مرگ بر سه مفسد: ملا، چپی، مجاهد و یا رضا شاه روحت شاد و …) با خودش می خواهد زمینه ها برای یک دیکتاتوری دیگری فراهم شوند.
مبارزات عادلانه و گسترده توده های مردم از پایین هر چند در حال حاضر بشدت سازمان نیافته اند، نبایستی با سیاست های خاصی مخلوط شود. مبارزات رهائی بخش آنها با هردیدی که یک نیروی سیاسی و انتقادی دارد باید مورد حمایت قرار گرفته و تمام اشکال سرکوب از حانب رژیم محکوم شوند. البته نیروهای آگاه و منتقد نباید از تز “هرچه پیش آید خوش آید”، آنطور که دامن بخشی از قشر متوسط را گرفته است، استقبال کنند و بصورت دست وپا بسته از دخالت و تاثیر گذاری بر پروسه تحولات کنار بکشند و مردم را بیشتر به سوی یک دیکتاتوری و خواه ناخواه جنگ های محتمل خونین داخلی هل بدهند.
لندن اول فوریه ۲۰۲۶
